![]() |
پرسش: در قرآن کريم داريم « خداوند هر کس را که بخواهد هدايت مي کند» با توجه به معني يعني ما در کمال خود نقشي نداريم؟
پاسخ:
1. اینکه خداوند متعال فرمود « هر که را بخواهد هدایت می کند و هر که را بخواهد گمراه مي سازد » با اختیار انسان منافاتی ندارد. چون خواست خدا همان قوانین و سنّتهای اوست و یکی از سنن الهی این است که انسان هدایت و ضلالت را خود انتخاب نماید. « إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً . ـــــــــــ ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد(و پذيرا گردد) يا ناسپاسی کند. » (الإنسان:3) . و فرمود: « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَت. ــــــــ خداوند هيچ كس را، جز به اندازه توانش، تكليف نمىكند. (انسان،) هر كار(نيكى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر كار(بدى) كند، به زيان خود كرده است. » (البقرة:286) . اگر کسی راه درست را برگزید وارد راهی خاصّ می شود که سنن و قوانین مخصوصی بر آن حاکم است ؛ همچنین اگر وارد راه باطل شد باز قوانین و سننی دیگر بر او حکم می رانند. و هر دو قسم این سنن ، فعل خدا هستند ؛ لذا خدا هم هدایت و هم ضلالت را به مشیّت خود منتسب ساخت. برای مثال اگر کسی پای خود را از کناره ی پشت بام بیرون نهاد به حکم قانون عمومی جاذبه که سنّتی الهی است سقوط کرده می میرد. در این واقعه ساقط کردن کار خداست چون قانون جاذبه را او بر وجود شخص حاکم می کند ولی خود شخص است که خود را در مجرای این قانون قرار می دهد. این سنّت خداست که هر که به خدا و اهل دین خدعه کند خودش گرفتار خدعه می شود بدون آنکه متوجّه شود. و چون این قانون را خدا گذاشته هر که گرفتار این قانون شود خداوند می فرماید من او را گرفتار خدعه نمودم. « يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ . ـــــــــــــ مىخواهند خدا و مؤمنان را فريب دهند؛ در حالى كه جز خودشان را فريب نمىدهند ؛ در حالی که نمىفهمند. » (البقرة:9)
خداوند متعال در این آیه می فرماید آنها که خدعه می کنند در واقع خوشان را فریب می دهند. بار دیگر خدا همین مطلب را بیان نموده و این باز خدعه را به خود نسبت می دهد. « إنَّ الْمُنافِقينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ . ـــــــــــ همانا منافقان مىخواهند خدا را فريب دهند ؛ در حالى كه او آنها را فريب مىدهد. » (النساء:142)
و فرمود: « وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُون. ـــــــــــ آنها نقشه ی مهمّى كشيدند، و ما هم نقشه ی مهمّى؛ در حالى كه آنها درك نمىكردند. » (النمل:50)
پس چنین نیست که خدا کسی را ابتداءً گمراه نماید. بلکه او ابتدا هر دو راه سعادت و شقاوت و قوانین و سنّتهای حاکم بر هر کدام را از راه ارسال انبیاء و کتب آسمانی نشان می دهد ، آنگاه هر کس در هر کدام از راهها قدم نهاد قوانین حاکم بر آن راه ، که همان مشیّت و خواست خدا در عالم هستی است ، درباره ی او به اجراء در می آید. لذا خداوند متعال فرمود: « في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُون. ــــــــــ در دلهاى آنان (منافقان ) يك نوع بيمارى است ؛ پس خداوند بر بيمارى آنان افزوده ؛ و به خاطر دروغهايى كه مي گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست. » (البقرة : 10) ، یعنی خود آنها خود را گرفتار مرضی نموده اند که خاصیّت ذاتی این مرض به خواست و سنّت الهی ریشه دار شدن و گسترش یافتن است. و چون خدا این خاصّیّت را در مرض نفاق قرار داده است ، لذا خداوند گسترش دادن آن مرض را به خود نسبت داد. اینها مثل کسی هستند که به خاطر رعایت نکردن مراقبتهای بهداشتی گرفتار ایدز می شوند. و آنگاه این مرض رفته رفته تمام وجود آنها را در برمی گیرد.
باز خداوند متعال فرمود: « وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِكَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ يَزْدادَ الَّذينَ آمَنُوا إيماناً وَ لا يَرْتابَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِيَقُولَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُوَ وَ ما هِيَ إِلاَّ ذِكْرى لِلْبَشَرِ . ـــــــــــــ و ما موكّلان آتش را جز فرشتگان نگردانيديم، و شماره ی آنها را جز آزمايشى براى كسانى كه كافر شدهاند قرار نداديم، تا آنان كه اهل كتابند يقين به هم رسانند، و ايمان كسانى كه ايمان آوردهاند افزون گردد، و آنان كه كتاب به ايشان داده شده و [نيز] مؤمنان به شكّ نيفتند، و [ چنین کردیم ] تا كسانى كه در دلهايشان بيمارى است و كافران بگويند: «خدا از اين وصف كردن، چه چيزى را اراده كرده است؟!» اين گونه، خدا هر كه را بخواهد گمراه مى کند و هر كه را بخواهد هدايت مى كند، و سپاهيان پروردگارت را جز او نمىداند، و اين [آيات] جز تذكارى براى بشر نيست. » (المدثر:31)
در این آیه ی شریفه به وضوح بیان شده که منظور از گمراه نمودن خدا چیست. طبق این آیه ی شریفه خداوند متعال امتحاناتی انجام می دهد یا آیاتی را نازل می کند که این آیات و امتحانات برای مومنانی که راه درست را برگزیده اند هدایت کننده است ولی همین آیات و امتحانات باعث گمراهتر شدن گمراهان می شود.
« إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ . ــــــــ خداوند از اين كه(به موجودات ظاهرا كوچكى مانند) پشه، و حتى كمتر از آن، مثال بزند شرم نمىكند. (در اين ميان) آنان كه ايمان آوردهاند، مىدانند كه آن، حقيقتى است از طرف پروردگارشان؛ و امّا آنها كه راه كفر را پيمودهاند، (اين موضوع را بهانه كرده) مىگويند: «منظور خداوند از اين مثل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زيادى را با آن گمراه، و گروه بسيارى را هدايت مىكند؛ ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مىسازد.» (البقرة:26)
« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً . ــــــــــــ و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مىكنيم؛ و ستمگران را جز خسران(و زيان) نمىافزايد.» (الإسراء:82)
2. میزان نقش بشر در سرنوشت خویش
تفسير افراد از سرنوشت متفاوت است با برخي تفاسير، اين سرنوشت است که بر انسان سلطه دارد و با برخي ديگر اين خود انسان است که بر سرنوشتش حاکم است. از نظر مذهب شيعه که قائل به اختيار است و جبر و تفويض را محال مي داند ، انسان ، تا آنجايي که مربوط به اراده و اختيار او مي شود ، حاکم بر وضع آينده ی خود است. وضع آينده يک انسان شبيه يک ورقه ی امتحاني است و نمره اي که به آن داده مي شود تعيين کننده ی سعادت يا شقاوت اوست. در اين ورقه ی امتحاني هيچ جوابي نگاشته نشده است و تنها چيز موجود در آن ، سؤالات ، و توضيحاتي در مورد سؤالات است. بخشي از اين سؤالات را خدا طراحي کرده است و از دست ما خارج است ؛ اين سؤالات بر دو گونه اند برخي تکويني و برخي دیگر تشريعي هستند. مثلا ما نمي دانيم که امروز در خيابان با چه حادثه اي روبرو خواهيم شد ولي با هر حادثه اي که روبرو شويم يک سؤال امتحاني است که بايد به آن جواب درست دهيم. اين گونه سؤالات، سوال هاي تکويني هستند. بنابراين هر اتفاق تکويني که براي ما رخ دهد چه عذاب باشد، چه رحمت باشد چه براي امتحان باشد و چه عقوبت اعمال گذشته خودمان و چه... همگي سؤال امتحاني هستند و جواب درست ما را طلب مي کنند. لذا لزومي ندارد که ما بدانيم اين حادثه از چه سنخي است، آنچه مهم است عکس العمل درست ما در مقابل آن است و عکس العمل و جواب درست را فطرت و عقل و دين به ما یاد داده است؛ يا به عبارتي جواب درست را خدا در فطرت و عقل و دين به ما عرضه کرده است. امّا سؤالات تشريعي عبارتند از واجبات و محرّمات و مستحبات و مکروهات. واجبات را حتما بايد بجا آورد و محرّمات را حتما بايد ترک کرد. اينها سوالاتي هستند که نمره ی آنها تعيين کننده ی وضع آينده يا به اصطلاح سرنوشت ماست ؛ ولي مستحبات سوالاتي هستند که اگر آن را با آگاهي انجام دهیم نمره تشویقی دارد ، و اگر مکروهات را ترک کنیم خدا در نمره دادن با ارفاق عمل می کند .امّا اگر کسی در امتحان تشریعی تقلب کند یا همه ی سوالات را جواب غلط دهد یا امتحان را به باد تمسخر بگیرد و... در این صورت خدا یا سوالات انحرافی پیش پایش می گذارد.«وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُون. ـــ آنها مکر کرده نقشه مهمّى كشيدند، و ما هم نقشه ای کشیدیم ، در حالى كه آنها درك نمىكردند.»(النمل:50) یا به رورقه ی امتحانی او مهر مردودی می زند. خداوند متعال در سوره بقره می فرماید:« كسانى كه كافر شدند، براى آنان تفاوت نمىكند كه آنان را(از عذاب الهى) بترسانى يا نترسانى؛ ايمان نخواهند آورد. خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده؛ و بر چشمهايشان پردهاى افكنده شده؛ و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست. گروهى از مردم كسانى هستند كه مىگويند:به خدا و روز رستاخيز ايمان آوردهايم. در حالى كه ايمان ندارند.مىخواهند خدا و مؤمنان را فريب دهند؛ در حالى كه جز خودشان را فريب نمىدهند؛ (اما) نمىفهمند. در دلهاى آنان يك نوع بيمارى است؛ خداوند بر بيمارى آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهايى كه مي گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست. و هنگامى كه به آنان گفته شود:در زمين فساد نكنيد! مىگويند: ما فقط اصلاح كنندهايم. آگاه باشيد! اينها همان مفسدانند؛ ولى نمىفهمند. و هنگامى كه به آنان گفته شود: همانند(ساير) مردم ايمان بياوريد! مىگويند:آيا همچون ابلهان ايمان بياوريم؟! بدانيد اينها همان ابلهانند ولى نمىدانند. و هنگامى كه افراد باايمان را ملاقات مىكنند، و مىگويند: ما ايمان آوردهايم. (ولى) هنگامى كه با شيطانهاى خود خلوت مىكنند، مىگويند:ما با شمائيم. ما فقط(آنها را) مسخره مىكنيم. خداوند آنان را استهزا مىكند؛ و آنها را در طغيانشان نگه مىدارد، تا سرگردان شوند. آنان كسانى هستند كه«هدايت» را به«گمراهى» فروختهاند؛ و(اين) تجارت آنها سودى نداده؛ و هدايت نيافتهاند.» (بقره:6 ـ 16) ودر سوره جاثیه فرمود« آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده و خداوند او را با آگاهى(بر اينكه شايسته هدايت نيست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پردهاى افكنده است؟! با اين حال چه كسى مىتواند غير از خدا او را هدايت كند؟! آيا متذكّر نمىشويد؟! آنها گفتند: «چيزى جز همين زندگى دنياى ما در كار نيست؛ گروهى از ما مىميرند و گروهى جاى آنها را مىگيرند؛ و جز طبيعت و روزگار ما را هلاك نمىكند!» آنان به اين سخن كه مىگويند علمى ندارند، بلكه تنها حدس مىزنند(و گمانى بىپايه دارند). و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنها خوانده مىشود، دليلى در برابر آن ندارند جز اينكه مىگويند:اگر راست مىگوييد پدران ما را(زنده كنيد) و بياوريد(تا گواهى دهند). بگو: خداوند شما را زنده مىكند، سپس مىميراند، بار ديگر در روز قيامت كه در آن ترديدى نيست گردآورى مىكند؛ ولى بيشتر مردم نمىدانند. مالكيّت و حاكميّت آسمانها و زمين براى خداست؛ و آن روز كه قيامت برپا شود اهل باطل زيان مىبينند. در آن روز هر امّتى را مىبينى(كه از شدّت ترس و وحشت) بر زانو نشسته؛ هر امّتى بسوى كتابش خوانده مىشود، و(به آنها مىگويند:) امروز جزاى آنچه را انجام مىداديد به شما مىدهند. اين كتاب ما است كه به حق با شما سخن مىگويد(و اعمال شما را بازگو مىكند)؛ ما آنچه را انجام مىداديد مىنوشتيم. امّا كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد مىكند؛ اين همان پيروزى بزرگ است. امّا كسانى كه كافر شدند(به آنها گفته مىشود:) مگر آيات من بر شما خوانده نمىشد و شما استكبار كرديد و قوم مجرمى بوديد؟! و هنگامى كه گفته مىشد: وعده خداوند حقّ است، و در قيامت هيچ شكّى نيست ، شما مىگفتيد: ما نمىدانيم قيامت چيست؟ ما تنها گمانى در اين باره داريم، و به هيچ وجه يقين نداريم. و بديهاى اعمالشان براى آنان آشكار مىشود، و سرانجام آنچه را استهزا مىكردند آنها را فرامىگيرد. و به آنها گفته مىشود: «امروز شما را فراموش مىكنيم همانگونه كه شما ديدار امروزتان را فراموش كرديد؛ و جايگاه شما دوزخ است و هيچ ياورى نداريد. اين بخاطر آن است كه شما آيات خدا را به مسخره گرفتيد و زندگى دنيا شما را فريب داد. امروز نه آنان را از دوزخ بيرون مىآورند، و نه هيچ گونه عذرى از آنها پذيرفته مىشود.»(جاثیه:6 ـ35)
اینها سنتها یا قوانین امتحانات خداست که جزئی از سنتهاي اوست ؛ و البته خدا سنتهای ديگري نيز دارد که از طرح آنها صرف نظر مي کنيم.
بنابر اين هر حادثه اي و موردي که ما در زندگي دنيا با آن مواجه مي شويم امتحان خداست ، حتي حوادثي که نتيجه سوء عمل خود ماست؛ حتی آن حالت تردید و دو دلی که گاه در ما ایجاد می شود خود یک سوال امتحانی است. برخی به بهانه ی این که من در تردید بودم و نمی دانستم چه کنم از مسولیّت الهیِ خود شانه خالی می کنند و مردود می شوند ؛ ولی افراد زیرک در چنین مواردی به اهل علم مراجعه کرده خود را از تردید می رهانند ؛ لذا انسان همواره بايد خود را مسئول بداند و با هر امري که مواجه مي شود بايد آن یک سوال الهی فرض نموده از خود بپرسد که فطرت و عقل و دين در اين مورد چه جوابي مي دهند؟ و اگر خود به جواب نرسيد بايد از اهل خبره و علما بپرسد ؛ و مطمئن باشد که خدا عادل است و در حقّ کسي ظلم نمي کند؛ بلکه خدا محسن است و به اهل خير بيش از تلاششان پاداش مي دهد. همچنين بايد متوجه بود که دنيا مکان راحتي و خوشگذراني نيست و نبايد پنداشت که افراد عيّاش و بي دين و به ظاهر خوشبخت واقعا خوشبخت هستند، اينها همان کساني هستند که خدا به آنها مهلت داده است يا خداي ناکرده بر قلبشان مهر مردودي زده است. جواب حقیقی امتحان دنيا را باید در عالم برزخ و قيامت مشاهده نمود نه در دنیا ؛ اگرچه برخی آثار آن در دنیا نیز ظاهر می شود. دنيا بسيار کوتاه و در حد يک جلسه ی امتحاني است و آخرت آن روزي است که کارنامه ی اعمال را به انسان مي دهند و بر اساس آن معلوم مي شود که سعادتمند و شقاوتمند کيست. افراد بي ايمان و بي دردي که به ظاهر خوشبخت مي نمايند مانند کساني هستند که سرجلسه ی امتحان کنکور مشغول خوردن بيسکويت و سانديس بودند. « پس کساني که کارنامه اش را به دست راستش دهند فرياد مي زند که: (اي اهل محشر) کارنامه ی مرا بنگريد و بخوانيد؛ من يقين داشتم که به حساب اعمالم مي رسم او در يک زندگي رضايت بخش قرار دارد، در بهشتي عالي ... اما کسي که کارنامه اش را به دست چپش بدهند مي گويد: اي کاش هرگز کارنامه ام را به من نمي دادند و نمي دانستم حساب من چيست. اي کاش مرگم فرا مي رسيد مال و ثروتم هرگز مرا بي نياز نکرد، قدرت من نيز از دست رفت.[ خدا امر می کند که ] او را بگيريد و در بند و زنجيرش کنيد» (حاقه/19و30)
حاصل سخن این که اکثر سوالات سرنوشت ساز زندگی ما انسانها از عهده ی خودمان خارج است. امّا جواب آن سوالات بر عهده ی خودماست. لذا بسیاری از سوالات سرنوشت ساز زندگی آینده ی ما از پیش نگاشته شده ولی جواب آنها بر عهده ی خودماست که باید از نوک قلم اراده و اختیار ما بر صفحه ی زندگیمان نقش بندد.
پس سرنوشت انسان ، به معنی سوالات سرنوشت ساز زندگی او ، از پیش تعیین شده اند ؛ ولی سرنوشت انسان ، به معنی نحوه ی جواب دادن به آن سوالات سرنوشت ساز به دست خود انسان سپرده شده است. همچنین باید دانست که اوّلاً همه ی این امتحانات تنها و تنها برای رشد حقیقی و الهی انسان است. ثانیاً نحوه ی جواب انسان به یک سوال الهی است که سوال بعدی را تعیین می کند. یعنی تا انسان به سوال اوّل جواب نداده از سوال بعدی بی اطّلاع است. حال اگر به آن سوال جواب عالی داد سوال بعدی که برای او انتخاب می شود رشد آورتر بوده ، راهنمایی خاصّ الهی را هم به صورت الهام درونی در پی دارد. و اگر جواب خوب یا متوسّط بود سوال بعدی نیز متناسب با آن خواهد بود. و اگر خدای نکرده جواب داده شده به سوال بد بود جواب سوال بعدی نیز سختتر می شود. برای مثال اگر کسی یک روز روزه را عمداً خورد سوال تکلیف بعدی او شصت روز روزه ی کفّاره خواهد بود. و اگر معاذ الله کسی به آن جواب نداد و آن را تمسخر نمود ؛ سوال بعدی ممکن است انحرافی و گمراه کننده باشد ، یا سوال در قالب مجازات مطرح شود.
باید دانست که خداوند متعال بر کسی بیش از توانش تکلیف تعیین نمی کند. « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَت. ـــــــ خداوند هيچ كس را، جز به اندازه تواناييش ، تكليف نمىكند. (انسان،) هر كار(نيكى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر كار(بدى) كند، به زيان خود كرده است»(البقرة:286) امّا در عین حال خدا در امر امتحان بندگانش ، مثل برخی معلّمین مدارس ، امروز و فردا هم نمی کند ، چرا که خدا رحیم و رحمن بوده راضی به رکود و عقب ماندگی بندگانش نمی شود. از اینرو دائماً آنها را به تلاش و تکاپو وا می دارد تا در مدّت کوتاه زندگی دنیوی ، توشه ی فراوان تری برای عالم آخرت و زندگی ابدی فراهم کنند. لذا رحمت بی منتهای خدا موجب آن نمی شود که همه ی خواسته های بندگانش را فراهم نماید. بلکه رحمت او ایجاب می کند که تنها خواسته هایی را برآورده سازد که حقیقتاً به نفع آنهاست. بشر در مقابل خداوند متعال که علم فراگیر دارد مثل کودکی در برابر والدین فهمیده ی خویش است که هرچه را دوست دارد از آنها طلب می کند ؛ امّا والدین فهیم تنها خواسته هایی را برای فرزندانشان برآورده می کنند که حقیقتاً به نفع اوست. خداوند متعال نیز چنین عمل می کند . البته خداوند متعال فراتر از این ، خود همان خواستن را هم وسیله ی امتحان و رشد بنده قرار داده از این راه ایمان او را تقویت می کند. پس باید دانست که دنیا جای بهره بردن نیست جایگاه امتحان دادن و رشد کردن و به سعادت حقیقی رسیدن است. با این طرز نگاه به عالم هستی است که انسان در مسیر درست رشد و ترقّی قرار می گیرد و ارزش حقیقی هر چیزی را ادراک می کند و متوجّه می شود که به هر چیزی چه اندازه باید بها داد.

