![]() |
پرسش:مسأله عدل الهي از جمله مسائلي است که حل آن براي شخص من بسيار با اهميت است مثلا خود من از جمله کساني هستم که تمام عمر از کودکي تا کنون به مسائل ريز و درشت ديني و اخلاقي مقيد بوده و بدانها پرداخته ام به اميد آنکه روزي جواب اطاعت از حق را در همين دنيا هم ببينم اما بعد از 26 سال زندگي تلاش بي وقفه علمي ديني اخلاقي با شکست در ازدواج و دچار شدن به دام ظالمان به دنبال پاسخي براي يافتن نشاني از عدل الهي در زندگي دنيوي ام هستم که وحشت از دست دادن ايمانم نيز با گرفتاري در ورطه بلا بدان افزوده شده است که ديگر انگيزه اي براي پايبندي به اصول دينم برايم باقي نمانده به من حق بدهيد که از دري که فقر وارد شد از در ديگر ايمان مي رود، سطح تحصيلات من ارشد فلسفه اسلامي است با توجه به سطح تحصيلات و سقف اطلاعاتي که من دارم لطفا پاسخ دهيد تا مني با چنين اطلاعات قانع نشدم را بتوانيد نجات دهيد.
پاسخ:
1ـ اجازه دهید تا با شما بزرگوار مقداری بی پرده و به دور از تعارفات رایج سخن بگوییم . مشکل اساسی حضرت عالی در این است که دین و دنیا را به درستی نشناخته اید. حضرت عالی چنین پنداشته اید که دنیا محلّ گرفتن نتیجه ی تلاشهاست ؛ حال آنکه از هیچ آیه و روایتی چنین چیزی فهمیده نمی شود و دین اسلام چنین توهّمی را تبلیغ نمی کند. تمام آیات و روایات با صدای واضح و روشن فریاد می کنند که دنیا ، فقط و فقط جایگاه امتحان می باشد. لذا تک تک انسانها ، از آن زمان که از خواب برمی خیزند تا آن زمان که دوباره به خواب می روند ؛ بلکه حتّی در خواب هم مشغول پاسخ دهی به سوالات امتحانی می باشند. و شریعت الهی آمده تا ما پاسخ این سوالات را بر اساس آن بدهیم. پس دنیا ، فقط جای کاشتن است نه جای برداشت ؛ لذا فرمودند: « الدّنیا مزرعة الآخرة» ؛ یعنی دنیا جایی است که انسان خود را در آن می کارد و در آخرت ، خویشتن را برداشت می کند. البته خداوند در همین دنیا نیز ممکن است در برابر برخی کارها پاداشی بدهد ؛ امّا عاقلان باید بدانند که دنیا جای پاداش نیست. لذا آن پاداش دادن نیز امتحانی دیگر است ؛ و چه بسیار افراد که از خود امتحان سر بلند بیرون می آیند ولی از امتحان پاداش آن مردود می شوند. نیز باید دانست که امتحان فقط با سختی ها نیست ؛ بلکه آسایش و ثروت و قدرت نیز اسباب امتحان می باشند و البته اینها بد امتحانی نیز می باشند. چرا که تلفاتشان بیشتر و سنگینتر است.
برخی خیال نموده اند که امتحان الهی همیشه و حتماً از سنخ سختی های ظاهری ، آنهم از جنس مشکلات بزرگ است. در حالی که لحظه لحظه ی عمر ما امتحان می باشد. سلامتی امتحان است همانگونه که بیماری امتحان می باشد. ثروت و مقام و قدرت امتحانند چونانکه فقر و ضعف امتحان می باشند. پس کسی که حتّی یک لحظه خود را از فضای امتحان بیرون بداند ، همان لحظه را ضرر کرده است ؛ همانند آن کسی که در جلسه ی امتحان خوابش می برد. دین خدا نیز آمده تا ما پاسخ هر سوال امتحانی خدا را بر اساس همان دین بدهیم. پس کدام کار ما هست که حکمی در دین نداشته باشد؟!! اگر دست به کاری زدیم و موفّق شدیم ، تکلیفی متوجّه ما می شود و اگر موفّق نشدیم باز تکلیفی دیگر به ما روی نموده است. اگر ماه رمضان آمد و ما توان روزه گرفتن داشتیم ، تکلیف ما روزه گرفتن است ؛ و اگر بیمار بودیم و روزه گرفتن برایمان زیان داشت ، تکلیف شرعی ما این است که به امر خدا و قربة الی الله روزی نگیرم و اگر بگیریم تبعیّت نفس نموده و معصیت کرده ایم. پس چنین نیست که اگر ما توان روزه گرفتن نداشتیم تکلیف از ما برداشته شده است. خیر تکلیف ملغی نشده بلکه عوض شده است. باید توجّه داشت که آدم عاقل و بالغ حتّی یک ثانیه نیز نمی تواند از مدار تکلیف خارج باشد.
نیز عزیز ما باید بصیر باشد که سقوط کنندگان در امتحان با عافیت ، بسیار زیادترند از کسانی که در امتحان با سختی سقوط می کنند. ثروتمندان و صاحب مقامان و قدرتمندان و زیبارویان و امثال اینها بسیار بیشتر در خطر مردودی هستند تا فقیران و ضعفا و زشت رویان و امثال اینها. در این باره فقط کافی است نظری به تاریخ بیفکنید تا ببینید که دشمنان انبیاء چه کسانی بودند؟ فقیران و بیچارگان یا ثروتمندان و زورمداران؟
2ـ در آیات و روایات بارها بیان شده که خداوند راه را براي بندگان صالح خويش باز مي کند و مشکلات دنيا را از جلوي راهشان بر مي دارد ؛ مثلاً خداوند متعال فرموده است: « وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا ـــــ و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مىكند. » (الطلاق:2).
مومنانی که اهل دنیا نیز هستند ، چون عینک دنیا بین بر چشمانشان نهاده اند ، لذا خیال می کنند که منظور از راه نجات ، راه نجات از مشکلات دنیاست. در حالی که خداوند متعال خود فرموده است:« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في كَبَدٍ ـــ ما به یقین انسان را در رنج آفريديم »(البلد:4 ). پس آن راه نجاتی که خداوند پیش پای انسان می گذارد ، راه نجات از رکود و راه نجات از باطل است ؛ نه راه نجات از امتحان الهی ، که زمینه ی رشد وجودی آدمی است. اگر بنا بود که خدا کسانی را از امتحان معاف کند و آنها را از سختی های دنیا رهایی بخشد ، آنها یقیناً انبیاء و ائمه (ع) بودند. امّا آیا انبیا و ائمه و اولیاء که در اوج عبودیّت بودند ، لحظه ای آرامش داشتند؟! آیا جهان صحنه ی عبادتی چون عبادت امام حسین و یارانش به خود دیده است؟ آیا این امّ المصائب زینب کبری نیست که در ارتباط با جریان عاشورا فرمود: « ما رأیت الّا جمیلا ـــ من در عاشورا جز زیبا هیچ ندیدم.» ؛ دقّت شود: نفرمود: جمال و زیبایی بلکه فرمود جمیل که به معنی زیباست. یعنی من در دل آن همه مصائب ، خدا را با اسم جمیلش ملاقات نمودم. برای بنده ی خدا ، میدان کربلا با کاخ سلیمان فرقی ندارد. او هر دو را امتحان می بیند و در هر دو حال فقط به بندگی خدا می اندیشد ؛ به این که الآن تکلیف الهی من چیست؟
بلی گاه خدا کسانی را گرفتار آسایش می کند ؛ امّا آن زمانی که دیگر امیدی به رشد و تکامل آنها نباشد. اینان مانند آن شاگردی هستند که معلّم از رشد او مأیوس شده و وجودش را در کلاس نادیده می گیرد. خداوند متعال در باره ی این گروه فرمود: « آنها كه كافر شدند، تصور نكنند اگر به آنان مهلت مىدهيم، به سودشان است! ما به آنان مهلت مىدهيم فقط براى اينكه بر گناهان خود بيفزايند؛ و براى آنها، عذاب خواركنندهاى(آماده شده) است. (178) چنين نبود كه خداوند، مؤمنان را به همانگونه كه شما هستيد واگذارد ؛ مگر آنكه ناپاك را از پاك جدا سازد. و نيز چنين نبود كه خداوند شما را از اسرار غيب، آگاه كند ؛ ولى خداوند از ميان رسولان خود، هر كس را بخواهد برمي گزيند. پس به خدا و رسولان او ايمان بياوريد! و اگر ايمان بياوريد و تقوا پيشه كنيد، پاداش بزرگى براى شماست. (179) كسانى كه بخل مىورزند، و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده، انفاق نمىكنند، گمان نكنند اين كار به سود آنها است؛ بلكه براى آنها شرّ است ؛ بزودى در روز قيامت، آنچه را نسبت به آن بخل ورزيدند، همانند طوقى به گردنشان مىافكنند. و ميراث آسمانها و زمين، از آن خداست؛ و خداوند، از آنچه انجام مىدهيد، آگاه است. » (آل عمران)
بلکه خداوند متعال در تحقیر کفّار سخنی شگفت تر از این فرمود: « وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ (33) وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ (34) وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقينَ (35) وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرين ــــــــ اگر بيم آن نبود كه مردم [در انكار خدا] يک امت گردند ، قطعاً سقف خانههاى كسانى را كه به خداى رحمان كافر مىشوند، از نقره مىكرديم و بر آنها نردبانها مىنهاديم كه از آن بالا روند. و براى خانههايشان نيز درها و تختهايى [سيمين مىساختيم] كه بر آنها تكيه زنند. و زر و زيورهايى [ديگر نيز]، ولى اينها همه جز كالاى زندگى دنيا نيست، و آخرت نزد پروردگار تو از آنِ پرهيزكاران است. و هر كه از ياد خداى رحمان دل بگرداند، شيطانى بر او مىگماريم كه همدم او گردد. و مسلما آن [شيطان] ها ايشان را از راه باز مىدارند ولى آنها مىپندارند كه هدايت يافتگانند.» (سوره زخرف).
یعنی دنیا چنان در نظر خداوند متعال پست و فرومایه است ، که می فرماید: اگر ترس آن نبود که همه ی مردم دنیا گرا شوند ، کفّار را از باب مجازات ، چنان غرق دنیا می کردم که حتّی سقف خانه هایشان نیز از نقره باشد ؛ و با نردبانی از نقره بر آن بالا روند و در و پنجره و مبلمان آنها نیز همه از نقره باشد.
3ـ با براهین قاطع عقلی اثبات شده که خدا رحمان و رحیم می باشد و محال است بدخواه بنده ی خویش باشد. او که قبل از خلقت انسان ، غذای او را در سینه ی مادرش قرار می دهد و مهر او را در دل والدینش می کارد تا مراقب و مواضب او باشند ، چگونه ممکن است بدخواه انسان باشد؟! آن خدایی که بهترین بندگان خویش را برای راهنمایی بشر فرستاد و فرشتگان را واداشت که بر مقام والای انسان سجده کنند چگونه ممکن است راضی شود که بنده اش بی جهت سختی بکشد؟! آن خدایی که هنگام گناه بلافاصله بنده اش را مجازات نمی کند و به او فرصت توبه می دهد و توبه کنندگان را دوست می دارد ، چه سان می تواند به بیهودگی او را در میان دشواری ها اندازد؟! آن خدایی که گناه را یک برابر می نویسد و ثواب را دست کم ده برابر و بلکه بیشتر ثبت می کند و حتّی به نیّتهایی هم که به صحنه ی عمل نمی آیند ، ثواب می دهد ، چگونه به آزار بیهوده ی بشر رضایت می دهد؟! آن مهربان خدایی که فرمود: « مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيما ـــــ كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل کنند ، عملی صالح ، پس آنان کسانی هستند که خداوند گناهان آنان را تبدیل به حسنات مىكند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است» (الفرقان:70) ، چگونه باور توان کرد که بنده اش را در سختی و رنج بی ثمر بخواهد؟!
پس بی شکّ و تردید ، بلاها و سختی هایی که از جانب او بوده نتیجه ی عمل زشت خود شخص نباشد ، برای به کمال رساندن انسان و از سر رحمت اوست ؛ بلکه حتّی بلاهایی هم که نتیجه ی عمل ماست ، باز برای بیدار نمودن ما می باشند. لذا او تنها کمال بنده ی خود را می خواهد و کاری را با او انجام می دهد که به نفع خود اوست. اگر ثروت و رفاه و سلامتی به نفع کمال حقیقی شخصی باشد ، به او ثروت و رفاه و سلامتی می دهد و اگر فقر و بیماری و مشقّت به نفع کمال حقیقی شخصی باشد ، فقر و بیماری و مشقّت را نصیب وی می کند. همانگونه که اگر مادر مهربان ، غذای لذیذ را به نفع کودک خود بداند ، او را غذای لذیذ می دهد و آنگاه که داروی تلخ را برای او مفید تشخیص می دهد ، داروی تلخ را در کام کودک دلبند خویش می ریزد. آنگاه که پدر می بیند فرزندش با تشویق ، خوب درس می خواند ، او را تشویق می کند و آنگاه که تشخیص دهد فرزندش با تنبیه دنبال تحصیل می رود ، او را تنبیه می نماید ؛ و این هر دو از سر مهربانی و عطوفت و خیر خواهی است.
امام صادق (ع) فرمودند: « إِنَّ عَظِيمَ الْأَجْرِ لَمَعَ عَظِيمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ ـــ همانا پاداش عظیم همراه با بلای بزرگ است ؛ و خدا قومی را دوست نمی دارد مگر اینکه گرفتار بلایشان می کند.»(الكافی ، ج2 ، ص252)
و فرمودند: « إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَاداً فِي الْأَرْضِ مِنْ خَالِصِ عِبَادِهِ مَا يُنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ تُحْفَةً إِلَى الْأَرْضِ إِلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إِلَى غَيْرِهِمْ وَ لَا بَلِيَّةً إِلَّا صَرَفَهَا إِلَيْهِمْ ـــــ برای خدای عزّ و جلّ بندگانی در زمین هست از بندگان خالص که خدا تحفه ای از آسمان نمی فرستد مگر اینکه آن تحفه را از آن بندگان بر می گرداند به سوی دیگران ؛ و بلایی نازل نمی شود مگر اینکه آن را متوجّه اینان می کند.» (الكافي ، ج2 ، ص253 )
امام صادق (ع) به سَدیر صیرفی فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ إِنَّا وَ إِيَّاكُمْ يَا سَدِيرُ لَنُصْبِحُ بِهِ وَ نُمْسِي ــــ همانا خدا هر که را دوست بدارد او را به شدّت در بلا می پیچد ؛ و ما و شما ای سَدیر روز را با بلا آغاز و با بلا به سر می بریم » (الكافي ، ج2 ، ص253 )
امام باقر (ع) فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ ثَجَّهُ بِالْبَلَاءِ ثَجّاً فَإِذَا دَعَاهُ قَالَ لَبَّيْكَ عَبْدِي لَئِنْ عَجَّلْتُ لَكَ مَا سَأَلْتَ إِنِّي عَلَى ذَلِكَ لَقَادِرٌ وَ لَئِنِ ادَّخَرْتُ لَكَ فَمَا ادَّخَرْتُ لَكَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكَ ــــ همانا خدا هر که را دوست بدارد او را به شدّت در بلا می پیچد و بلا را به شدّت بر او می بارد. پس چون بنده خدا را بخواند ، می گوید: لبّیک بنده ی من ! اگر بخواهم در برآوردن خواسته ات عجله کنم بر آن قدرت دارم و اگر بخواهم آن را برایت ذخیره می کنم ؛ پس چیزی برایت ذخیره نمی کنم مگر اینکه برای تو خیر است»(الكافي ، ج2 ، ص253 )
عبد الرَّحمن بن الحجاج گوید: « ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْبَلَاءُ وَ مَا يَخُصُّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْمُؤْمِنَ فَقَالَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً فِي الدُّنْيَا فَقَالَ النَّبِيُّونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَى قَدْرِ إِيمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ فَمَنْ صَحَّ إِيمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِيمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُه ــــــــ نزد امام صادق (ع) از بلا یاد شد ، و از آنچه خدا آن را تنها برای مومنان قرار داده است. پس امام فرمودند: از رسول خدا پرسیده شد که در این دنیا چه کسی از مردم بیشتر در بلاست؟ رسول خدا فرمودند: نخست انبیاء و سپس هر که به ترتیب شبیه تر است به آنان ؛ و مومن به اندازه ی ایمان و عمل صالحش بلا داده می شود. پس هر که ایمانش صحیح و عملش نیک باشد بلایش شدیدتر می شود و هر که ایمانش سست و عملش ضعیف باشد ، بلایش کم می گردد.» (الكافی ، ج2 ، ص252)
البته باید توجّه داشت که منظور از این بلایا ، بلایای غیر اختیاری است نه بلایایی که خود شخص با سوء اختیار خویش بر سر خود می آورد؛ البته مخفی نماند که حتّی این گونه بلایا نیز در عین مجازات بودن ، جنبه ی امتحان بودن خود را دارند و برای کمال بخشی می باشند.
امّا اینکه اکثر مردم بلایای الهی را بد می دانند ، ناشی از جهل آنهاست. همانگونه که کودکان آمپول را بد و پزشک را موجودی ترسناک فرض می کنند. در حالی که بزرگترها عالمند که آمپول خیر است و پزشک فردی است دوستدار انسانها. خداوند متعال می فرماید: « ... عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ـــــ بسا چيزى را ناخوش داشته باشيد در حالی كه آن به سود شماست و بسا چيزى را دوست داشته باشيد در حالی كه به زيان شماست ، و خدا مىداند و شما نمىدانيد. » (البقرة: 216 )
آری این ما کودکان خردسال بزرگ پیکریم که ناملایمات زندگی را چون آمپول شفا بخش ، شرّ و نامهربانی می انگاریم امّا شیفتگان محبّت پروردگار به عمق حوادث نظر کرده ، پشت زلف سیاه و آشفته ی بلایا صورت زیبای یار دیده ، می گویند: « اگر با من نبودش هیچ میلی ـــــ چرا ظرف مرا بشکست لیلی »
و جناب حافظ شیرین بیان ، چه خوش سروده است که: « به تیغم گر کُشد دستش نگیرم ــــــ به تیرم گر زند منّت پذیرم ــــ کمان ابروی ما را گو بزن تیر ـــ که پیش دست و بازویش بمیرم»
همچنین چه زیبا فرمود که:
دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود
تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوۀ شهر آشوبی
جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشّاق ، سپند رخ خود می دانست
وآتش چهره بدین کار برافروخته بود
گرچه می گفت که زارت بکشم ، می دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره بر افروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود.
آدمی آن معجونی است که هزاران صفت الهی در او کاشته شده است ؛ لذا باید زمین وجود او شخم بخورد ، باران بر او ببارد ، در سینه کش آفتاب قرار گیرد و بر آفات روزگار چیره گردد تا محصول خلیفة الله به بار آرد. از این روست که فرمودند:« الدّنیا مزرعة الآخرة ». پس سختی های چند روزه ی دنیای موقّت ، در حقّ مومنان ، صرفاً برای شکوفا شدن استعدادهای الهی آنهاست تا خود را برای ابدیّت بسازند. آنانکه نظر به دنیا دارند ، این سختی ها را زیاد می بینند ، امّا اگر کسی که توجّه داشته باشد که این سختی چند روزه ، نتیجه ای ابدی دارد ، این هزینه را در برابر آن سعادت ابدی ، امری ناچیز بلکه هیچ می بیند. البته بنده باید با خدای خود منصف نیز باشد ؛ و در کنار دو مثقال سختی ، خروارها نعمت را هم نادیده نگیرد ؛ و خدای را شاکر باشد که قدم به دیار وجود گذاشته ؛ و نه سنگ و نه درخت و نه کرم خاکی و نه میمون بلکه انسان شده است. باز شکر بگزارد که انسانی سالم و عاقل گشته ؛ چه ممکن بود ناسالم و عقب افتاده زاده شود. و باز شکر بگذارد که از راه مشروع حاصل گشته و در دولت نیکان زاده شده و از هدایت هادیان محروم نگشته و ... . اگر این سلسله ی نعمتها را شماره کنیم ، هفتاد مَن مثنوی می شود ؛ چنان که آن چند سختی زندگی در میان این انبوه نعمتها چون سوزنی در انبار کاه می گردد. پس شرط انصاف نباشد که کاه را در پس کوه ببینیم و کوه را نبینیم ؛ در حالی که کاه مصائب و مشکلات و کوه نعمتها هر دو برای سعادت جاوید بشر می باشند.

